آرام وارد شوید
از همه جا و همه کس
| ||
|
همه رفتند؛ او ماند و پسرک. به پسرک نزدیک شد. پرسید، تو چرا نترسیدی؟ پسرک به سادگی جواب داد . خُب، به خاطر این که خلبان این هواپیما پدرم است. او خلبان ماهری است. مطمئن بودم که هیچ نخواهد شد. من به او اطمینان دارم.
گویی آب سردی بود بر سرش. سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن!
اگر باور داشته باشیم نگاهبان و نگاه دار ما مهربانترین است و با دست های قدرتمند خویش هواپیمای ما را در پهنه بی کرای زندگی هدایت می کند و اوست که ما را به منزل خواهد رساند و او حفیظ و حافظ ماست، دیگر اصلا نگران نخواهیم شد و آرامش را در قلب طوفان احساس خواهیم کرد./.... نظرات شما عزیزان: ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() mehraban
![]() ساعت17:37---18 تير 1391
دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد
نه التـــمـاس هـــایم را و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را… به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی درخـتـی از غــــرور کـاشـتم… لينك باكس ها
| |
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |