آرام وارد شوید
از همه جا و همه کس
| ||
|
همیشه دیگران را ببخش؛
نه به خاطر اینکه آنها سزاوار ببخش اند؛
بلکه تو سزاوار آرامش هستی ...
پائولوکوئلیو: تولد دوباره من زمانی شروع شد که در پانزده سالگی تصمیم به خود کشی گرفتم .بدین ترتیب وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم، رنگش را نگاه کردم و مزه ی احتمالی اش را در زیر زبان ذهنم مزه مزه کردم .سپس آن را بو کردم ، در این لحظه ناگهان جرقه ای از آینده در ذهنم در خشید و سوزش آن را در گلویم احساس کردم و توانستم سوراخ ایجاد شده در درون معده ام را ببینم ، احساس آسیب آن زهر چنان حقیقی بود که گویی به راستی آن را نوشیده بودم . سپس ، مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام . در طول چند لحظه ای که آن لیوان را در دست گرفته بودم و امکان حضور مرگ را می چشیدم با خود فکر کردم ؛ اگر شجاعت کشتن خودم را دارم ، پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را خواهم داشت ! من می توانم.
خداوندا، نگاهم کن. نگاه سبزت را دوست می دارم. با تمام وجودت صدایم کن. به سوی خود فرایم خوان و آن گاه که در ظلمت فرو رفته ام دستانم را با دستان پر مهرت، با دستان گرم و سبزت بگیر و نجاتم ده. با تمام کوچکی دلم دوستت دارم ای معبود من... و خدا انسان را گفت: من اگر بخواهم بنده ای از بنده گانم را به بهشت وارد کنم او را به بلایی در تنش دچار کنم اگر آن بلاکفاره ی گناهانش شود که پاک شود وگرنه هنگام مرگش بر او سخت گیرم تا در حالی به نزدم آید که گناهی بر او نباشد به شکوه و بزرگی ام قسم من بنده ای را که می خواهم رحمتش کنم از دنیا بیرون نمی برم تا هر خطا و گناهی کرده است را برای کفاره ی گناهان یا تنگی در روزی اش یا ترس در دنیایش عوض دهم پس اگر باز چیزی بماند مرگ را بر او سخت گردانم تا آمرزیده بمیرد و پس از آن دچار عذاب نشود [ پنج شنبه 28 ارديبهشت 1391برچسب:خدا , گناه , کفاره , گناه , بهشت , بنده گناهکار , رحمت , شکوه و بزرگی , ترس , ] [ 22:5 ] [ زیرک ]
یک زوج بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد ، آرزوئی کرد و یک سکه به داخل چاه انداخت.زن هم تصمیم گرفت آرزوئی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان به داخل چا ه پرت شد مرد چند لحظه ای بهت زده شد بعد لبخندی زد و گفت: ” این واقعا” درست کار میکنه !!!!”. [ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391برچسب:آرزو, ] [ 8:13 ] [ زیرک ]
لينك باكس ها
| |
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |